ميرزا شمس بخارايى

84

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

مير حسين تورى از استماع فوت پدر و خدعهء كوشبيگى دربارهء او دهشت گرفته ، با خود انديشه نمود كه عيال و اطفال خود را برداشته با كسان خود از بخارا فرار نمايد و جانى به سلامت بدر برد . پس حكم نمود اسبان او را زين نهاده و مهيّاى فرار گرديد . مادرش از چگونگى آگاه شده ، خود را به نزد مير حسين رسانيد و بناى گريه و شيون را گذاشت كه اى فرزند عزيز ! شنيده‌ام به خيال فرار و جلاى وطن هستى . اين مقصود را ترك كن كه رأى سخيف و ناصواب است به واسطهء اينكه تو با اين چند تن نوكر به كجا مىتوانى فرار نمايى ! هر كجا بر وى دستگير و كشته خواهى شد و عار فرار بر تو باقى خواهد ماند و تا انقراض عالم در افواه و السنه مذكور خواهند داشت . رأى صواب آن است كه كمر مردانگى را استوار نمايى و به جانب ارگ بتازى ، اگر بر مركب مقصود سوار شدى نعم المطلوب ، و اگر هم كشته شوى عارى نخواهد بود ؛ [ زيرا كه ] در سر تاج و تخت كشته شدن به از فرار و جلاى وطن نمودن است . مير حسين با خود انديشه نموده ، رأى مادر را پسنديده داشت و به او تحسين نموده گفت : امر مادر را اطاعت خواهم نمود . پس مادرش به حرّم مراجعت كرد و مير حسين بيست تن غلامان و چاكران خود را نزد خود خوانده ، كيفيّت را با آنها به ميان نهاده گفت : مىخواهم شما بيست تن بر مركبهاى خود سوار شده ، در شهر از هر طرف متفرق شويد و ندا در دهيد كه امير مير حيدر جهان را بدرود گفته مير حسين به جاى اوست . هواداران و دوستان به طرف مير حسين بشتابيد و او را دريابيد . غلامان امير حسين تورى امر آقاى خويش را امتثال نموده از هر طرف مركب تاختند و مردم را به يارى امير حسين خواندند . در مدّت نيم ساعت ، بيست هزار كس در گرد امير حسين جمع شده ، امير حسين سواره به همراهى دوازده تن خاصان خود و آن جمعيّت به طرف ارگ بشتافت . كوشبيگى را از چگونگى آگاه نمودند . او نيز دروازه‌هاى « 1 » ارگ را محكم نموده ، دخول امير حسين را مانع گرديد و قراولان را فرمان داد كه هرگاه امير حسين و همراهانش

--> ( 1 ) . اساس : دروازهاى .